تبليغاتX
I DONT WANT YOU BACK

 

!! نوشته شده توسط | | •

 

!! نوشته شده توسط مانی | | •

آخرشه

یه سکوت واقعی برای دنیای سرد

دل دیونه ی من شده آواره ی درد

اینجا فصل مردهاست دل به هیچی خوش نکن

حرفای سرد منو هر جا رفتی گم نکن

غصه ی سکوت دل شده خواب هر شبم

دیگه چاره ندارم باید از اینجا برم

آره این صدا منم پیر وزخم خورده شدم

خاک جاده ی تنت شده سرماییه من

 

کاش انقدر وجودشو داشتم که تیغ تو دستم نلرزه

امشب مست کردم و تا صبح خدارو نگاه کردم

شیطونم میدیدم تا زه امد کنج اتاق تاریکم وایساده بود

داشت میخندید میخوام دستمو تو سینم کنم قلبمو از جاش بکنم

اصلا دوسش ندارم خیلی سیاه شده شیطون هنوز داره میخند

کاش منم میتونستم مثل اون بخندم آخه خندهاش تو قلب سردم یه آتیشه

چهرش خیلی زیباست

اون همیشه مشکی میپوشه هر وقت که تنهام میاد پیشم

اون خیلی زیباست اسم اصلیش مریم ولی من فرشته صداش میزنم

برای من امید دوباره ی زندگی کردنه

 برای من عادته یه عادت زشت ولی لذت بخش

حالا اونم مست شده تا دوتایی به خدا نگاه کنیم جرا امشب این جوریه 

                                            کاش انقدر وجودشو داشتم که تیغ تو دستم نلرزه

!! نوشته شده توسط مانی | | •

قلم رو بر میدارم و دوباره مینویسم از خودم از سادگی از یه فکر راحت

از یاد خدا آره از خدایی که همیشه پیشمه همیشه باهاش درد دل کردم

همیشه کمکم کرده ولی من ...............................

از آرامش از سادگی که همیشه دنبالشم از معصومیت بچه گونم

که خیلی راحت از دسشت دادم

بعضی وقتا ما یادمون میره که کی هستیم و از کجا امدیم و به کجا میخواهیم بریم

وقتی یه بچه میخواد به دنیا بیاد و از جای گرم ونرم خودش جدا بشه خیلی بیتابی میکنه

میترسه گریه میکنه ولی وقتی واقعیتو میفهمه دیگه حاظر نیست به جای اولش برگرده

نمیدونم شما این دنیارو چطور میبینید

ولی وقتی یه بچه رو که تو هوای سرد یا گرم میبینی که کنار خیابون نشسته

و از گرسنگی پاهاشو جمع کرده تو بغلش و یه ترازوی کهنه کنارشه و با حسرت

به بچه های دیگه که لباس قشنگ پوشیدن و با پدر و مادراشون خرید میکنن

میخندن بازی میکنن قدم میزنن نمیدونم چه حسی داره اون بچه الان

در یه جمله این دنیا خیلی زشته ....

حالا میخوام از خودمون یه سوال کنم اگر با این صحنه رو برو شدید

چیکار میکنید ؟ بی توجه از کنارش عبور میکنید؟

یاحاضرید با لباسای گرون قیمتمون بریم کنارش بشینید دست رو موهاش بکشید

براش شکلات بخرید حاضری یه کم از وقت تو پیش اون بچه روی زمین بگذرونی

اگر تونستی غرورتو بشکنی اگر دلت لرزید اگر اشک تو چشمات جمع شد

بدون قلب پر محبتی داری بدون فرشته ها هم بهت حسودی میکنن

بدون خدا خیلی دوست داره

دیگه از نوشتن خسته شدم نمیدونم امروز چندمه حتی نمیدونم چند شنبس ولی الان ساعت

1:10 شب و من تو تاریکی تو خلوت خودم با یه چراغ کم نور با یه آسمون پر از ستاره

که از نور چراغ منم کم تره با یه دفتر پر از خط خوردگی تنهام

                                میخوام داد بزنم ولی انگار یه چیزی تو گلوم گیر کرده....

!! نوشته شده توسط مانی | | •

...........

ای کاش هیچ وقت ندیده بودمت ای کاش اون روز اولی که دیدمت و از کنار هم گذشتیم بر نمیگشتم نگات کنم

ای کاش ........

ولی تو همیشه بامنی یادت خاطراتت هنوز حرفای بچگونت تو گوشم زمزمه میشه

هنوز صورت ماهت جلوی چشمام هنوزم وقتی یادت می افتم بی اختیار

بغض گلومو میگیره هنوزم باور نمیشه

چشمای خیسمو این بار تو ندیدی

رفتی و با دست ماهت گل خورشیدمو چیدی

تو شبام دیگه صدایی نمیاد

صورت آسمونم کبود شده ولی بارون نمیاد

بیا برگر هنوزم اشکای من خشک نشده

هنوزم قلبت توسینه ی منه پیر نشده

یادته بهت میگفتم نباشی دنیام به اخر میرسه

                   لحظه ی با تو بودن هر چی باشه سر میرسه

                         به تو گفتم عزیزم دیونه ی نگاهتم

                       نباشی من میمیرم میروم وآسوده میشم

                      

!! نوشته شده توسط مانی | | •

اینا همش به خاطر تو بود

خدایا کمکم کن خدایا من به جر تو کسی رو ندارم

خدا یا تو که خودت بهتر از همه میدونی تو این دنیا چقدر

بدبختی کشیدم خدا یا تو که خودت شاهد اون شبایی بودی که

زانوهامو تو بغلم جمع میکردم و گریه میکردم

تو فقط شاهد اشکام بودی شاهد قلب کوچیکم

                               که هرکسی از راه رسید اونو شکسته

                                خداااااااااااااااااااا آخه یه چیزی بگو

                           صدای تاریکی انگار داره باهام حرف میزنه

                                آره صدا داره از گوشه ی اتاقم میاد

                           یه خنده ی تلخ دارم وجودشو احساس میکنم

                          صدا داره زیاد میشه انگار پرده گوشم پاره شده

                               چشمام سیاهی میره قلبم به تپش افتاده

                             به یه نقطه خیره شدم نمیتونم حرف بزنم

                        حتی نمیتونم راه برم تمام انرژی مو جمع کردم

                             تا بتونم تکون بخورم ولی بی فایدس

                       تمام بدن به لرزه افتاده داره اسم منو صدا میزنه

!! نوشته شده توسط مانی | | •

شب دل بستن ما توی بارون دیگه نیست

حرف خوندن دیگه نیست دل موندن دیگه نیست

اونی که واسش میمردم دیگه اصلا جایی نیس

گاهی با خودم میگم لیلی و مجنونی نیست

قلب من شکسته شد ولی بازم راهی نیست

آرزویی دیگه نیست هم سفر نیست جاده نیست

توی شب ستاره نیست دیگه اون فرشته نیست

ساز وآوازی نیست دیگه دیداری نیست

 

 همیشه هر وقت که دلم میگیره یه گوشه می شیم زانوهامو تو بغلم جمع میکنم وساعتها به یه نقطه خیره میشم

!! نوشته شده توسط مانی | | •

فرشته ی من

می خوام از تو بنویسم از تویی که تمام زندگیم بود از تویی که هر وقت

نگاه قشنگت یادم میاد بی اختیار اشک از چشمام سرازیر میشه

چه روزایی با هم داشتیم چقدر زود گذشت چقدر زود عوض شدی

هنوزم باورم نمیشه که تورفتی تویی که همیشه بهم میگفتی

 بدون تو نمیتونم زندگی کنم تویی که هر وقت دلت میگرفت

میومدی و سرتو توبغلم میزاشتی و گریه میکردی تا آروم بشی

منم موهای قشنگتو ناز میکردم و آروم گریه میکردم

 ولی هیچ وقت نمیزاشتم اشکامو ببینی

آخه دوست نداشتم ناراحتت کنم آخه من که به جز تو کسی رو نداشتم

آخه من بدون تو چیکار میکردم حتی فکر کردنش هم ازارم میداد

تو همیشه بهم میگفتی هیچ کس نمیتونه مارو از هم جدا کنه

آره تو بودی که میگفتی اگر من نباشم میمیری

هنوزم باورم نمیشه

فرشته من رفته و فقط خاطراتش موند

اون روزی که امده بودی تا برای همیشه بری یادته

سرتو انداخته بودی پایین و هیچی نمیگفتی منم فقط نگاهت میکردم

بهت گفتم تو هر تصمیمی بگیری برای من مقدسه

من فقط آرزو دارم تو راحت زندگی کنی هر جا که باشی خوشحال باشی

ولی تو بازم چیزی نگفتی فقط خیلی آروم خدا حافظی کردی و من سکوت کردم

خیلی برام سخت بود که داری میری اخه چرا کاش میتونستم بهت بگم نرو

ولی میدونستم تصمیم خودتو گرفته بودی

 کاش منم در حد همون کسی بودم که تو رو ازم جدا کرد

 کاش منم میتونستم هرچی ارزو داری برات فراهم

!! نوشته شده توسط مانی | | •